چه خوش خیال بودم که
همیشه
فکر میکردم در قلب تو محکومم به حبس ابدم..!
.
به یکباره جا خوردم
وقتی
زندانبان بر سرم فریاد کشید
هی......تو.........
ازادی.......
و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می امد.....
برچسب: نویسنده: رضا حیدری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49